آخرشب رو تخت دراز کشیده بودیم داشتیم فیلم جایامن رو میدیدیم. البته من
نگاه میکردم و یارجانان هم هرازگاهی یه سرکی میکشید و جویای اتفاقات جدید
داستان میشد و بعد دوباره کلش میرفت رو لپتاپ خودش به ادامۀ کارش
میرسید. اواسط فیلم بود اونجایی که مرد میره سراغ میز تحریر زنش که چندساله
مرده و کشو رو باز میکنه یه سری پاکت نامه از توشون در میاره که قرار بود
سالها بعد به دست بچههاشون برسه که الان کوچیکن. یکی از پاکتا نامهای بود
برای دخترش تو روز عروسیش، یکی دیگه برای تولد 18 سالگی پسرش و یکی دیگه
هم برای روز فارقالتحصیلی بچهها. داشتم با خودم فکر میکردم چه کار جالبی و
اگر من تو این شرایط بودم قبل از مردنم در کنار اینا حتما یه نامهای هم
برای زن آیندهای که احتمالا قراره وارد زندگی شوهر و بچههام بشه مینوشتم!
احساساتمم کمی قلقل کرد و داشتم تو دلم به اینهمه آیندهنگری و حس لطیفم
احسنت میگفتم و خودمو دو انگشتی تشویق میکردم. پرادم موقعیت مناسبتر ازین
گیر نیورده بود اون وسط داشت میگفت پشتمو برام بخارون! یعنی ایشون همیشه از
جون مایه میذاره که جو خونه رو برای من موقع دیدن یه فیلم، رمانتیک و
پروانهای کنه!!! با همون آه درونیم یه ذره چپچپ نگاش کردم و بعد یه کم
براش پشتشو خاروندم!! چشامم رو فیلم ثابت مونده بود و منتظر بودم ببینم مرد
بالاخره همسرشو فراموش میکنه و میره به این دختر جدیدی که دیده و ازش خوشش
اومده ابراز علاقه کنه یا نه. پرادم همچنان داشت غر میزد که "چرا آدرسی که
بهت میدمو دقیقا نمیخارونی!!! سمت راست، بالا،اون گوشه، وسط کتف، مجاور
ترقوه، درست پشت جزایر لانگرهوس که پیداکردنش کار سختی نیست!!!!" با ناخنام
محکم کشیدم رو کتفش و با حرص گفتم "یه بار دیگه غر بزنی از تخت میندازمت
بیرون!" همینجور که کلهاش پایین بود و من فکر میکردم حواسش به فیلم نیست
برگشته میگه "عزیزم چرا عصبانی هستی؟! غصه نخوریا!! من قول میدم اگر تو طوریت
شد حداقل چندین(!) هفته صبر کنم بعد برم عاشق یکی دیگه بشم!"
بعدم خندۀ شرارت آمیز تحویل من میده!! خب من کلا تاحالا هیچوقت ازش ازین
سوالای کلیشهای نپرسیدم که مثلا اگه من مردم چیکار میکنی؟ یا بعد از من
عاشق یکی دیگه میشی؟؟ یا چند وقت بعد زن میگیری؟ و خلاصه ازین قسم سوالای
تخم گیشنیزی!! چهکاریه خوب! بعید بدونم هرکی ازین سوالا پرسیده یه جواب
آبرومند درست درمون از توش دراورده باشه!! ولی ازونجایی که آبجیتون که من
باشم همیشه تو نوآوری پیشتازم، کلا جوابو بدون اینکه سوال کنم زدن تخت
سینهام! هی روزگار بیوفا... حالا اون داره میخنده هی میگه "بابا شوخی
کردم! خواستم حال و هوات عوض شه!" من کلا فیلمو متوقف کردم دارم نگاش
میکنم تو این فکر که از کدوم ناحیه بزنم از وسط قاچش کنم!آخر
فیلم وقتی دیدم اون زن هم قبل از مرگش دقیقا مثل من فکر کرده و یه نامه
برای عشق آیندۀ شوهرش نوشته و مرد نامه رو به دختره داد، دیگه حسابی
احساساتم به جوش اومد و خوشخوشانم شده بود ازین همه تفاهمم با نویسندۀ
فیلمنامه! پاشدم رفتم مسواک زدم برگشتم تو اتاق خواب میبینم پراد رو در
لپتاپش ضرب گرفته داره به آواز، متن نامۀ تهدید امیزی که حدس میزنه من تو
چنین شرایطی برای زن آیندهاش ممکنه بنویسمو میخونه! یادم رفت تاکید کنم که ایشون بعد از تموم شدن فیلم هم سعی در حفظ همون جو رمانتیک و پروانهای میکنن حتی!! یعنی در این حد!!!! هیچی
دیگه... هرچی اومدم براش قیافه بگیرم و رو ترش کنم نشد!! اینقدر خنده دار
بود و بعدم شبیه مدل حرف زدن خودم وقتی از دست یکی عصبانیم یا ازش خوشم
نمیاد، که نشد زیاد از دستش حرص بخورم! یه بارم که اومدیم جدی و احساساتی
به مردن و بعد از مرگمون فکر کنیم ختم به هرهر کرکر شد!
صبح
که از خواب پاشدم دیدم یه نت کوچیک برام گذاشته بود و خاطرنشان کرده بود شوخی کرده با این مضمون که "شما بیزحمت حالا حالاها پیش ما بمون!" آخرشم
xoxo گذاشته بود به معنی ماچ فراوان :)
*الان
دقیقا حس و حال عصر سیزدهبدر وطنی رو دارم که بعد از 20 روز تعطیلی عید و
بخور و بخواب چه غصهامون میشد که میخواستیم برگردیم مدرسه. از معایب
داشتن یه رئیس خیلی خانوادهدوست هم اینه که چون میخواد تعطیلات حسابی با
خانوادۀ خودش وقت بگذرونه، کل دو هفتۀ آخر سالو تعطیل میکنه که کارمنداشم
برن دنبال الواتی و خوشگذرونی، اونوقت یکی مثل من که به شدت بیجنبهاس و
نتیجۀ ماهها تلاش برای تطبیق سیستم بدنش به صبح زود از خواب بیدار شدن فقط
در طول 10-15 روز تعطیلی به جوق آب ریخته میشه و دوباره تنظیمات بدنش به
حالت یواش و هردمبیلی عادت میکنه، در عصر یکشنبۀ آخرین روز تعطیلات دچار
قولنج روده و افسردگی مزمن میشه که های ددموای حالا من از فردا از زیر این
همه برف و یخ 30- درجهای، خاک از کجا پیدا کنم به سرم گل بگیرم با این
وضعیت! واقعا شرایط سختیه!!! میدونم که میدونین که چی میگم! تازه فهمیدم
چرا این فرنگستونیا به صورت رسمی تعطیلات پشتهمی و متصل ندارن! حتی تو سال
نو و کریسمس هم هی 2 روز کار میکنن، 3 روز تعطیلن، باز 2 روز برمیگردن سر
کار یه روز تعطیلن و اینجوری سالشون نو میشه! اینا ریشه و بتۀ آدمیزادو خوب
شناختن!! از اول به ذهن و بدنشون رو نمیدن که هی لش بازی در بیاره و به
شرایط بیحالی و ولو واری عادت کنه و پسفردا طبلکارشون بشه!!! حالا یکی بیاد
جواب این ذهن خسته و بدن خمودۀ منو پس بده که تو همین چند روز به مسافرتای
کوتاه بینشهری و غذاهای آماده و یکسره لمدادن زیر پتوی نرم مخملی عادت
کرده! نه بیا جواب بده دیگه!!! اگه تونستی بعد بیاد بزن تو گوش من!
** عشق یعنی، چکمههای تمیز من دم در رو جاکفشی که بدون اینکه ازت خواسته باشم برام تمیزشون کردی و اسپری ضد آب زدی روشون ♥
*** آقا ما ازون خانوادههاش نیستیم
که عنوان دزدی برای پستمون بذاریم! تایتل مال شعر اهنگ تاوان خواجهامیریه
که شده موزیک متن این روزای من.