تو این نقطه از زندگی مرگ هم، نمیتونه از من بگیره تو رو...
آخر فیلم وقتی دیدم اون زن هم قبل از مرگش دقیقا مثل من فکر کرده و یه نامه برای عشق آیندۀ شوهرش نوشته و مرد نامه رو به دختره داد، دیگه حسابی احساساتم به جوش اومد و خوشخوشانم شده بود ازین همه تفاهمم با نویسندۀ فیلمنامه! پاشدم رفتم مسواک زدم برگشتم تو اتاق خواب میبینم پراد رو در لپتاپش ضرب گرفته داره به آواز، متن نامۀ تهدید امیزی که حدس میزنه من تو چنین شرایطی برای زن آیندهاش ممکنه بنویسمو میخونه! یادم رفت تاکید کنم که ایشون بعد از تموم شدن فیلم هم سعی در حفظ همون جو رمانتیک و پروانهای میکنن حتی!! یعنی در این حد!!!!
هیچی
دیگه... هرچی اومدم براش قیافه بگیرم و رو ترش کنم نشد!! اینقدر خنده دار
بود و بعدم شبیه مدل حرف زدن خودم وقتی از دست یکی عصبانیم یا ازش خوشم
نمیاد، که نشد زیاد از دستش حرص بخورم! یه بارم که اومدیم جدی و احساساتی
به مردن و بعد از مرگمون فکر کنیم ختم به هرهر کرکر شد!
صبح
که از خواب پاشدم دیدم یه نت کوچیک برام گذاشته بود و خاطرنشان کرده بود شوخی کرده با این مضمون که "شما بیزحمت حالا حالاها پیش ما بمون!" آخرشم
xoxo گذاشته بود به معنی ماچ فراوان :)
*الان دقیقا حس و حال عصر سیزدهبدر وطنی رو دارم که بعد از 20 روز تعطیلی عید و بخور و بخواب چه غصهامون میشد که میخواستیم برگردیم مدرسه. از معایب داشتن یه رئیس خیلی خانوادهدوست هم اینه که چون میخواد تعطیلات حسابی با خانوادۀ خودش وقت بگذرونه، کل دو هفتۀ آخر سالو تعطیل میکنه که کارمنداشم برن دنبال الواتی و خوشگذرونی، اونوقت یکی مثل من که به شدت بیجنبهاس و نتیجۀ ماهها تلاش برای تطبیق سیستم بدنش به صبح زود از خواب بیدار شدن فقط در طول 10-15 روز تعطیلی به جوق آب ریخته میشه و دوباره تنظیمات بدنش به حالت یواش و هردمبیلی عادت میکنه، در عصر یکشنبۀ آخرین روز تعطیلات دچار قولنج روده و افسردگی مزمن میشه که های ددموای حالا من از فردا از زیر این همه برف و یخ 30- درجهای، خاک از کجا پیدا کنم به سرم گل بگیرم با این وضعیت! واقعا شرایط سختیه!!! میدونم که میدونین که چی میگم! تازه فهمیدم چرا این فرنگستونیا به صورت رسمی تعطیلات پشتهمی و متصل ندارن! حتی تو سال نو و کریسمس هم هی 2 روز کار میکنن، 3 روز تعطیلن، باز 2 روز برمیگردن سر کار یه روز تعطیلن و اینجوری سالشون نو میشه! اینا ریشه و بتۀ آدمیزادو خوب شناختن!! از اول به ذهن و بدنشون رو نمیدن که هی لش بازی در بیاره و به شرایط بیحالی و ولو واری عادت کنه و پسفردا طبلکارشون بشه!!! حالا یکی بیاد جواب این ذهن خسته و بدن خمودۀ منو پس بده که تو همین چند روز به مسافرتای کوتاه بینشهری و غذاهای آماده و یکسره لمدادن زیر پتوی نرم مخملی عادت کرده! نه بیا جواب بده دیگه!!! اگه تونستی بعد بیاد بزن تو گوش من!
** عشق یعنی، چکمههای تمیز من دم در رو جاکفشی که بدون اینکه ازت خواسته باشم برام تمیزشون کردی و اسپری ضد آب زدی روشون ♥
*** آقا ما ازون خانوادههاش نیستیم که عنوان دزدی برای پستمون بذاریم! تایتل مال شعر اهنگ تاوان خواجهامیریه که شده موزیک متن این روزای من.