76 روز
دیگه خوب ما چقدر حسرت بخوریم که عید و تعطیلات نداشتیم! خوب انصاف نیس که!! حتی اینم انصاف نبود که ما چند ساعت قبل از سالتحویل با برادرجان در رکاب ماشینشون تو برف 45 سانتی گیر کردیم و هی به زمین و هوا و آسمون و بارش یکریز برف نگاه میکردیم و در دلمون فحش ناموس میدادیم به هرچی هوای سرد و برف وقتنشناسه که نه عید و هوای بهاری حالیشه نه سالتحویل! یعنی هوای برفی و سرد دم عید امسال دوتا سور زده بود به شرایط جوی سال نوی میلادی! هی به خانواده میگفتم بذارین من برم چارتا دونه گوی رنگی و آویز کریسمسی بیارم این سبزۀ هفتسینو مثل درخت کریسمس تزیین کنیم دورشم بچرخیم آواز جینگلبلز بخونیم والا بیشتر فاز میده، منتها دیگه دستهای پشتپردهای مارو از عملی کردن این جریان بازداشتن! ساعت 7:30 صبح با چشای خمار و قیافه سهدرچهار سالو تحویل کردیم و ساعت 8 هم سر کلاس فرنچ نشسته بودیم افعال گروه دوم فرانسه را صرف میکردیم و باز در دلمان فحش ناموس میدادیم به باعث و بانی این زبان خجسته! (کلا امسال از نظر ما سال فحش دهی درونی نامگذاری شده!)
حالا البته این 92
تاحالا فقط آب و هواش برای ما ناگوار بوده وگرنه که خودش بیچاره کم نذاشته
تو اتفاقات گوارا و حسابی مرامکشمون کرده! بعــــــــــله! ما یه چند روزی میشه که
طی مراسم باشـــــــــــــــکوهی(!) در دانشگاه انگشتر مهندسی یا به قول خود کاناداییها
Iron Ring بدست شدیم و الان فول مهندس، با چارچراغ روشن، بدنه استیل،
رنگنخورده و صافکاری نرفته، بدون خط و خش، جادار و مطمئن در خدمتتون هستیم
:)) ! البته ناگفته نماند که در مراسم مربوطه بعد از قسم خوردن و ریشگرو
گذاشتن که به جدمون ماها قول میدیم هوای جان و مال ملت رو داشته باشیم،
موقعی که داشتن انگشترارو دستمون میکردن ما با نیمنگاهی به بعضی از اعضا و
اساتید دپارتمانمون بدجوری جلو خودمونو گرفته بودیم که این یکبار دیگه
فحشی ندیم به کسی بابت خونی که از ما تو شیشه کردن اینها سر دونه به دونۀ
کورسها و کردیتهایی که پاس کردیم در این دانشگاه! پروژۀ پایاننامه رو تو
همین هفته تحویل بدیم و دفاع کنیم و دوتا امتحانم
بدیم دیگه اون موقع من میشینم ببینم کی جرات داره حالا حالاها جلو من حرف
درس و دانشگاه بزنه!
دیگه اینکه قبلش هم به ما یک خبر دلانگیز
رسید که یکی از اعضای بسیار عزیز و دلبر فامیل که ما را به ایشان عشقیست
تونسته ویزا بگیره که برای عروسی بنده اینجا در معیتمون باشن و الان در
نقاط فوقانی و تحتانی ما کلا جشن و سروریست و ما دلمان قیجوجه میرود برای
آن روزهای نزدیک به مراسم...!
فعلا هم که وسط اینهمه کار و بار
ما هنوز دستمون گیره به کارتهای دعوت! آقا این چه دردیست که آخه ما 150
نفر مهمون داریم بعد حدود 100 تا کارت نوشتیم و پست کردیم و تحویل فک و
فامیل دادیم ولی بازم کمه!! بابا آخه ملت چرا همه طلاق گرفتن که ما به هر
زن و شوهر سابق مجبور باشیم یه کارت جداگانه بدیم! بعد طلاق که گرفتن هیچی،
هرکدوم 2-3 تا بچه هم متوسط دارن که همۀ اونا خودشون جدا زندگی میکنن و
سر و همسر دارن و وامصیبتا !! چه خبره خب! شدیم مث کبوتر نامهرسان در سطح
شهر مدام در حال پرپر زندیم! مسئولین رسیدگی کنن دیگه!
هان تا
مسئولین دستشون تو کاره بیزحمت به پخش این برنامهها و سریالهای نوروزی
هم یه رسیدگی بکنن! وسط این هیریویری و اینهمه کاری که سرما ریخته، من
کلاهقرمزی و پایختو خوب کجای دلم بذارم!!! اینقدرم بوس و گل و ماهن این
دوتا سریال و خصوصا اون پایتخت که آدم حس میکنه دور هم با همه اهل و عیال
تو کامیون نشستیم و داریم تخمه میشکنیم و حرص میخوریم از خنگبازیای
ارسطو! بعد مگه با این اوصاف میشه ندید این سریالارو ؟ خب یوخده پخششونو
کمتر کنین دیگه! هی بابا.. مثلا همون هفتهای یه بار کافیه.. دیگه راضی
هستم ازتون.. دست شمام درد نکنه!