اینا واسه فاطی تنبون نمیشه!
راستش رو بخواید تقصیر این دوش خونۀ ماست که من حس نوشتنم کم رفته! حالا
باز البت باید خوشجال باشم که بالکل هرز نرفته و فقط کم رفته و زودتر یه
تمهیداتی ببینم و شایدم بچینم بلکه یه درمونی برای این حس ِ در شرف هرز
رفتن پیدا کنم! وگرنه شماها میخواید بدون من چیکار کنید؟! نه واقعا! خوب
منم آدمم!! احساس دارم! عاطفه دارم!! دلم نمیاد ولتون کنم که! دوستی و
مروتو میشناسم!!! فقط این دوش لامروت حمام خونه رو هیچجور نمیتونم بشناسم
که دردش چیه پدرسگ!! بههرجال بنده جزو اون دسته از آدماییم که به جای
آواز خوندن و صداشونو ول دادن لای کاشیهای حمام، معمولا زیر هجوم قطرات
ولرم مایل به داغ آب، دچار تحولات و تعمقات عمیق فکری میشدم و
پستهای سیلوئت هم عموما بعد از دوشگیریهای روزانه، خیسخیس و پیچیده شده
در داخل حولۀ حمام نگاشته میشد از همون اول!! حالا من نمیدونم چه خبطی به
درگاه ایزدی دچار شده بودم که دوش حمام این خونۀ جدید جنــیه!! یعنی بساطی
داریم به جان عزیزت.. یه دقه مگه میشه ثابت و صامت با دل راحت و خیال
آسواده زیرش وایسی؟ ایراد داره پدرجان، ایراد داره اونم از نوع واگیردار
حاد!! عین آدمایی که کک افتاده به تنبونشون، مدام زیرش وول میخوری و یا
جیغت در میاد که وای یخ زدم یا دود از دلت بلند میشه که واخ سوختم! اوایل
فک میکردیم شیرش شله! (واج آرایی رو داری D: !) سرجاش واینمیسته و هی
میچرخه و سرد و گرم میشه، بعدا فهمیدیم ایراد جدید مرکزی و از سیستم آب
رسانیه لولههای ساختمونه!! مدیریت هم گفته فعلا دارن بررسی میکنن ببینن
خرج تعمیراتش چقدره تا بعدا بیان هرواحدو به همون مقدار بسلفن و درستش کنن.
این کاناداییام که تا بیان به خودشون بجنبن یه تصمیمی رو بگیرن و تصویب و
اجرا کنن، ایشالا ما برای حمام دومادی پسر دوممون سیستم آب گرم و سردمون
درست میشه بیحرف پیش اگه خدا قسمت کنه! اتفاقا همین چندشب پیش تو آسانسور
داشتیم میومدیم بالا وسط راه یه آقای پیر هم سوار شد اونم حوله به دست و با
موهای خیس. پرادم که عاشق "small talk" برقرار کردن تو کوی و برزن و
بالابر با مردمه بهش میگه" استخر تشریف داشتید؟" اوشونم برگشتن میگن"نه!
رفته بودم تو حمام سونا خودمو بشورم! دوش خونۀ خودم دیوانهاس هی سرد و گرم
میشه!!!!" به پراد میگم "بیا کارمون درومد! ازین به بعد باید بقچۀ حمام
ببندیم شامپو تخممرغی داروگر و صابون گلنارم ورداریم راه بیفتیم بریم
پایین تو خزینه!"
خلاصه که با این تفاصیل نمیشه توقع داشت من بتونم مثل سابق دچار حملات پشتهم نوشتاری بشم!! شرایط سختیه بهرحال، واقعا دوران بحرانی و حساسیه که امیدوارم همۀ ما با اندیشمندی و کلید حل بحران بتونیم ازش به سلامت عبور کنیم! :)))
خلاصه که با این تفاصیل نمیشه توقع داشت من بتونم مثل سابق دچار حملات پشتهم نوشتاری بشم!! شرایط سختیه بهرحال، واقعا دوران بحرانی و حساسیه که امیدوارم همۀ ما با اندیشمندی و کلید حل بحران بتونیم ازش به سلامت عبور کنیم! :)))
حالا
اینارو اصلا ولش کن. حال شماعزیزجان؟ خوبی شما؟ کاملی؟ تکمیلی؟؟ همه چی
روبهراهه؟ از احوالات ما جویا باشید عرضم حضور انورتون که سامانتا خانمم
به سلامتی بالاخره امروز بارشو گذاشت زمین و دختر زایید. حالا اینکه
سامانتا خانم کیه زیاد مهم نیست! مهم اینه که در پروسۀ بارداری و حملبچۀ
سامانتا (یا به قول فرنگستونیا سمنتا) که از رفقای بنده هستن من چشمم به
خیلی از کمبودهای دوران طفیلی و عنفوان خودم و شماها باز شد و اصلا دچار
تحولات پوچپنداری عمیقی شدم درین زمینه. همین چندماه پیش بود که ایشون
مارو به مهمونی حموم زایمان یا همون بیبیشاور خودشون دعوت فرمودن که ما
باید ضمن شرکت درون مجلس، به رسم این نوع مهمونیها یه هدیهای هم خدمت مادر
آیندۀ بچه میبردیم که میزبان یه لیستی هم سنجاق کرده بودن به ضمیمۀ ایمیل
دعوتنامه و گفته بودن اگر میخواید لطفی کنید و هدیهای بیارید ازین لیست
باشه بیزحمت. ماهم این لیستو پرینت کردیم و رفتیم مغازۀ مربوطه برای خریدن
یکی ازون اقلام مربوطه! حاجی چش و چارت روز بد نبینه! یعنی هرکدوم ازون
آیتمها رو که من چک کردم بیشتر دچار بحران هویتی و شخصیتی کودک درون
میشدم!! مثلا همین صندلی غذای کودک! زمان جقلگی ما، معمولا رو پای
ننهجانمون غذا میخوردیم یا کف زمین یه سفره گلمنگولی پهن میکردن که روش
هر کثافتکاری میخواستیم میکردیم و بعدم ما و سفرههه و فرش زیرین و اگر
قسمت میشد حتی موکت زیرترشو باهم میفرستادن داخل حموم برای شستشو و طهارت!
یا دیگه حالا فوقش تو روروئک تغذیه میشدیم اگر یهوخ چارتا آدم رودربایستی
دار و آبرو دار داخل منزل بودن! دو سال بعد که داداشه به دنیا اومد تازه
صندلی غذای کودک فک کنم اختراع شده بود و ماهم چون خانوادۀ باکلاسی
بودیم(!!!) برای داداشه فرتی خریدنش که یه مدل سادۀ چوبی بود به شواهد
عکسها! حالا این مدلی که من اینسر دنیا دیدم.. واخواخ! پشتگردنی داشت در
حد نرمی بالش پرقو برای ساپورت گردن بچه! تشک نشیمنگاهش با کنترل از راه
دور درجه حرارتش تنظیم میشد!! هروقتم مادر با کاسۀ غذا به صندلی غذای بچه
نزدیک میشد دوتا دست از توش درمیومدن پیشبند بچه رو به صورت فوکولی پشتش
میبستن و موهاشو عروسکی شونه میکردن به ازای هر قاشقیم که مامی میذاشت دهن بیبی دک و دهن بچه رو با
دستمال پاک میکردن!!!! یعنی به جان خودم تکنولوژی در همین حد!!!!! حالا اینکه هیچی!
زنگآویز بالاسر تخت بچه رو بگو!! مال دوران ماها فوقش دیلینگ دولونوگ
میکرد و یه خرس و گربه پلنگیم ازش آویزون بود و اون پیشرفتههاش چرخ و
فلکی بودن و میچرخیدن بالا سر بچه! منتها الان گویا دیلینگ دولونگ مد نیست
دیگه!! بیلبیلک بالا سر تخت بچهها باید آهنگهای روح نواز مدیتیشن باشه با
آپشنهای صدای اقیانوس و پرندگان دریایی! عروسکاشم سخنگو باشن و با بچه
بایبای کنن ازون بالا!!! نه من آخه میخوام بدونم اون یه ریزه آدم که فقط
پیپی میکنه و گریه، چه فرقی میفهمه بین دَلنگ دولونگ با صدای آب!!! آخه
این انصافه؟؟ ما اونجور اینا اینجور؟؟؟ آدم خوب دردشو به کی بگه؟! دیگه
حالا از سیستمهای صوتی تصویری قابل نصب تو اتاق بچه که مونیتور سیار دارن و
وقتی بچه خوابه مامی جانش مانتیور به دست میتونه بره اون سر خونه و
ازونتو هی حرکات تولهجانو ببینه و چک کنه و سیستم هم با هر تکون بچه یه
آلارم بده که "مامی یه تکون، مامی دو تکون، مامی بدو بچهات خیلی تکون خورد
داره بیدار میشه" نمیگم!!!! یعنی من میخوام بدونم یه ریزه بچه رو با
اینهمه قر و فر بزرگ نکنن بچههه آدم از آب درنمیاد؟ ماها که اینقدر خوب و
بوس و گل و ماهیم و مایۀ فخر و مباهات جامعه(!) خوب مگه اینهمه اطوار
داشتیم؟!!! نداشتیم والا!!!
هیچی دیگه! بالاخره با هر آه و اندوهی بود یکی از همون وسایل داخل لیستو ابتیاع نمودیم و هدیه رو تقدیم مامان بچه کردیم بعدش! حالا من نشستم ببینم این بچه تا 2-3 سال دیگه که راه میافته و سری تو سرا در میاره، فقط کافیه با اونهمه وسایل تیتیش تیشان که در اختیارشه دست از پا خطا کنه از لحاظ تربیتی!!! به عنوان دوست مادرش، باباشو درمیارم من!!!حالا ببین کی گفتم!
هیچی دیگه! بالاخره با هر آه و اندوهی بود یکی از همون وسایل داخل لیستو ابتیاع نمودیم و هدیه رو تقدیم مامان بچه کردیم بعدش! حالا من نشستم ببینم این بچه تا 2-3 سال دیگه که راه میافته و سری تو سرا در میاره، فقط کافیه با اونهمه وسایل تیتیش تیشان که در اختیارشه دست از پا خطا کنه از لحاظ تربیتی!!! به عنوان دوست مادرش، باباشو درمیارم من!!!حالا ببین کی گفتم!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 6:18 توسط
|