داشتیم با دوستان پانتومیم بازی می‌کردیم. کسی که وسط اتاق رو گل قالی وایساده بود داشت سعی می‌کرد کلمۀ مربوطه رو به همگروهیاش حالی کنه یهو به من اشاره کرد. همگروهیاش گفتن "یعنی به سیلوئت ربط داره؟" اوشون هم با شوق و شعف کله‌ای تکون دادن که یعنی بله!! دوستان ما هم نه گذاشتن نه برداشتن زارت هرچی که به دهنشون می‌رسید و فکر می‌کردن به من ربط داره رو بر زبان راندن!! "لوس؟؟ ننر؟ نه‌نه از خودراضی!؟ نه؟ آهان حاضرجواب! بی‌اعصاب؟! آها بداخلاق! بدجنس؟! بازم نه ؟؟ ای بابا همیناس دیگه فقط!"
منو می‌گی؟ کاسۀ بستنی و لیوان تو دستم، وا رفته بودم با چشای از حدقه درومده نگاشون می‌کردم!!! اصن اشک شوق تو چشام حلقه زده بود نمی‌دونستم اینهمه صفت خوب و مثبتی که دوستان از من در خاطر دارنو کجای دلم جا بدم! اصلا منو اینهمه خوبی و صفات نیکو محاله! همچین که چشمشون افتاد به قیافۀ من همشون باهم ترکیدن از خنده هی می‌گن "بابا داشتیم شوخی می‌کردیم! خواستیم سربه‌سرت بذاریم!" می‌گم "زهرمار! شوخی‌شوخی هرچی می‌خواستین و مونده بود رو دلتون این وسط بار من کردین دیگه!!" باز هرهر می‌خندن می‌گن "اوووه چه بی‌جنبه‌اس!" یهو باز یکیشون اون وسط به همگروهیشون که همچنان منتظره اینا کلمه رو حدس بزنن می‌گه " ئه نکنه بی‌جنبه بود کلمۀ موردنظر؟!" باز همه باهم ولو شدن از خنده لول می‌خورن رو زمین!!
یعنی آدم یه گروه دوست توطئه‌گر این مدلیشو داشته باشه، دیگه کلا تو زندگی بی‌نیازه از دار دنیا! والا به خدا! من نمی‌دونم اینا خار مغیلانن یا رفیق!!!! 
جان؟ کلمه چی بود حالا؟! یه چیزی مربوط به رشتۀ تحصیلی بنده!!! هیچ ربطیم به صفات و سکنات و سجایای اخلاقی اینجانب نداشت! بعله!! فقط یاران دنبال فرصت بودن هرچه می‌خواهد دل تنگشان بگو*د!
اینارو یا باید دسته‌بندی کرد همه‌رو باهم گذاشت دم در نمکی بیاد ببره، یا با چوب اول زدشون، بعد چوب حراج بهشون زد!!! سه‌تا صدتومن!

*چندوقت پیش کتاب بابا‌لنگدرازو برای بار چندم داشتم می‌خوندم که وسطاش ویار دیدن کارتونش افتاد به جونم و ول نمیکرد! کل یوتیوبو بیل زدم و بالا پایین کردم تا یه ورژن دیگه‌اشو غیراز اونی که تو تلویزیون وطنی پخش شده بود پیدا کردم و نیم‌قسمت اولو ندیده دلمو زد! دیدم نمی‌چسبه بهم. باز کند و کو کردم تا یه سرنخی ازش پیدا کردم و فهمیدم اون ورژن ساختۀ ژاپن بوده. حالا وامونده تو هر وبسایتیم می‌رفتم فقط دوبله به زبون اصلی که همانا ژاپنی بود موجود بود و دریغ از یه ورژن با دوبلۀ انگلیسی! آخرشم ته موفقیتم پیدا کردن یه ورژن بود به زبون جاپونی(!) با زیرنویس انگلیسی!!! دیگه گفتم سگ‌خور دیگه! می‌بینیم خوب!! همین زیرنویس انگلیسیم خودش غنیمتیه! یعنی فقط تو ببین چه ککی افتاده بود به تنبون من که حاضر بودم اون صدای جیغ‌جیغوی خاطره‌انگیز جودی و صدای ملیح و روح‌نواز جرویس پندلتون دوبلۀ ایرانی رو که من همون موقع نوجونیم برای صداهه غش و ضعف می‌کردم و روش کراش داشتم رو، با صداهای داغون دوبلۀ ژاپونی و زبون گوش‌قلقلک‌دهشون جایگزین و تحمل کنم و دلمو فقط به زیرنویسای انگلیسی خوش کنم!!
ولی عجب این سانسورچیا لاکردار زده بودن هرچی قسمت رومانتیک و جیگرجلاده بود از وسط این کارتون کشیده بودن بیرونا! اصن فک‌کنم یکی از دلایل اصلی ذوق و شوق من برای دیدن دوبارۀ این کارتون همون قسمتای سانسورشده‌اش بود! تازه‌تازه بعد از دیدن ورژن اصلی ما ملطفت شدیم که جودی و جرویس کلا از اون وسط‌ مسطا عاشق هم شده بودن و ماچ و موچ و این صوبتا! که خوب البته این با کتابش متفاوت بود کمی ولی بهرحال تو ناخواداگاه 12-13 سالگی من حرص از محرومیت از دیدن این قسمتها آنچنان مونده بود که اینجوری بعد از 13-14 سال ناخواداگاهه دیگه خفت مارو گرفت و نشوندمون پای دیدن این کارتون بدون سانسورش. ابراز علاقه و عشق جانسوز برادر سالی به جودیم که اصلا از بیخ از تو نسخۀ ایرانی ورپریده بود!
حالا همه اینا به کنار، ازینجای قضیه بشنوید که بعد از دیدن این کارتون، من دچار کلی پیشرفتگی در زمینۀ زبان جاپونی شدم!!! بعله ! شکرخدا همین یه کمبودو تو زندگی داشتیم که بدونیم سلام و علیک و وایسا و بیا و برو به ژاپونی چی می‌شه که اونم رفع شد به حول‌قوه‌الهی! دیگه پراد این‌روزا یه نون می‌خوره صدتا خداروشکر می‌کنه بابت این اهل و عیال با کمالاتی که نصیبش شده!! خصوصا وقتی که دوست‌جان زنگ می‌زنه و من گوشی رو برمیدارم و جای "الو" میگم "موشی‌موشی"!!! اوا نمی‌دونستین؟ "الو" به ژاپونی می‌شه "موشی‌موشی‌" دیگه!! حالا شما بخند!!! ولی نمی‌دونی چه اعصابی از من خورد شد در طول این 30 قسمت هربار که یه کدوم ازین شخصیتا پای تلفن بودن و داشتن مکالمات جانسوز می‌کردن و هی وسطش می‌گفتن موشی‌موشی!!!!! سرسام گرفته‌بودم!
نمی‌دونم چرا فرهنگستان زبان ژاپن به این موضوع رسیدگی نمی‌کنه! قطعا پیگیری می‌کنم من این موضوع رو!