۲-۳ هفته پیش با یارجانان رفته بودیم خرید مایحتاج خونه از جناب پسرمزرعه.. داشتم کرفس تازه و یه دسته جعفری و گیشنیز برمیداشتم که دیدم پراد تا کمر خم شده تو یخچال میوه های یخ زده و بیرونم نمیاد ازون تو! رفتم سراغش تا منو دیده یه سطل گنده رو به زور از ته یخچال کشیده بیرون ذوق‌ت‍پون میگه "ببین آلبالو یخ زده اوردن!" مشکوک نگاه کردم میبینم روش نوشته little sour cherries  .. میگم "امکان نداره ! اینا چه میفهمن آلبالو چیه اونم ترشش بعد تازه اینم بفهمن دیگه از قدرت درک آلبالو یخ زده کلا عاجزن که بخوان همچین محصولی تولید کنن!! احتمالا همون گیلاسای بیمزه تابستونیشونه فروش نرفته ورداشتن فریزشون کردن(افکار بکر مشتری ایرانی)!"
حالا وسط فروشگاه بــِــکش بُــــکش راه انداختیم که بخریمش یا نه!! پراد میگه "بیا حالا امتحان کنیم بخریمش ببینیم چیه" من ازونور اصرار  که "چرا خودمونو بازیچۀ تبلیغات مشتری خرکن این فروشگاها کنیم! این آلبالو نیست.. من 5 کیلو گیلاس یخ‌زدۀ بیمزه رو کجای دلم بذارم!!" لامصب همچینم درش پلمب و قفل و بست داشت که هیچ‌جور نمیشد بهش دخول کرد و یه تستی کرد قبل از خریدش! ما شمش و طلا و اسناد و مدارکمونم اینجور محافظت نمیکنیم!! اصلا همینجوری ریخته کف خونه هی با جارو خاک انداز میزنیمشون اینور اونور ازین هفته به اون هفته!!! والا!! اونوقت یه سطل ناقابل میوه یخی رو براش قفل و رمز لمسی تعبیه کرده بودن!
خلاصه آخرسر با شرط اینکه اگر اینا آلبالو بود من هر دو روز ویکند صبح ِ یارجانان رو با ماساژ و سرو املت ایتالیالی در تختخواب به خیر میکنم و اگر هم آلبالو نبود که من کل اون ۵ کیلوگیلاس های یخ زده رو درجا به خوردش میدم و حتی شده بهش تنقیه میکنم(من کلا فقط کمی کمتر روحیه ام لطیفه در شرط‌بندی!)  سطل میوۀ نامجهول گردالی های کوچک قرمز رنگ رو به سبد غذای خانوارمون اضافه کردیم!
دیگه از شدت کک به تنبونی دنبال خریدای دیگه‌امونم نرفتیم و یه‌راست اومدیم خونه تا در محموله رو باز کنیم ببینیم بالاخره 5کیلو چی‌چی کردن تو پاچه‌امون! تا رسیدیم بدوبدو کیسه های خریدو همون وسط ول کردیم و رفتیم کارد اوردیم پلمبشو شکوندیم و باز کردیم دیدیم بلــــــــــــــــــه.... میدونم شماهام دقیقا به همین فکر میکنید که حق همیشه با منه و این منم که تو همه مسائل درست تشخیص میدم همه چیو! خوب حالا عیبی نداره.. شمام مث من همین یه بارو اشتباه کردید!!! آلبالو بود اونم از نوع باقلوا !! حالا یکی بیاد پرادو جمع کنه که دیگه حق‌به‌جانب زبونش شده ۲ متر و نیم سر من!!! البته هرچقدرم که هی راه بره بگه "دیدی همیشه حق با منه!" ولی می‌ارزه به یه کاسه-قدح- آلبالو یخ‌زده با نمک که هرشب بعد از شام، زیرپتو ولو جلو تلویزیون میفرستیم پایین. کلا عشق من به ترشیجات که بر بنی‌بشری نهان نیست، منتها ازونورم آستانۀ تحمل بدنم برای غذاها و خوراکیهایی که طبع سرد دارن کلا تعریف نشده و به شدت حالم بد میشه هروقت میام یه لواشکی، آلبالوخشکه‌ای، کاسه اناری چیزی بزنم به زخم دلم! هیچی دیگه خلاصه شدیم ملانصرالدین که حوصله‌اش سر رفته بود نشسته بود به بعضی جاهاش سوزن میزد می‌گفت "آخ!" ... ازینور هرشب یه پاتیل آلبابو یخ‌زده می‌خورم ازونور یه گلدون عرق‌نعنا و نبات‌داغ روش میرم بالا که همو خنثی کنن خدا بخواد!!! دل و روده و معده‌ام بیچاره‌ها دچار سرگشتگی و پراکندگی ادواری گشتن این روزا!!!!

* اون هفته‌ای سرکار ایمیل زدن بهمون که میخوایم حال بدیم بهتون برای سال نو، برید تا مبلغ فلانقدر یه هدیه برای خودتون بخرید بیاید ما بهتون پولشو میدیم. آقا بعد از این موضوع کودک درون همکارا همچی یوهو قلپید بیرون و تا 2 روز فقط راجع به هدیه‌هاشون حرف میزدن که کلا گوش کردن به حرفاشون شده بود تفریح من. از همه بامزه ترشونم یه آقای میانساله که رفته‌بود به عنوان هدیه برای خودش کت‌هیتردار -گرمایی- خریده بود که تا 25 درجه گرم میشد و داشت به همه نشون میداد می‌گفت "من و خانمم چون عادت نداریم مدت طولانی تو خونه پیش هم باشیم همیشه تو تعطیلات دعوامون میشه و من روزی یکی 2 ساعت باید بذارم از خونه برم بیرون! اینو گرفتم که بتونم هر روز برم بیرون تو برف پیاده‌روی!" اومدم خونه با خنده برای پراد جریانو تعریف می‌کنم سربه‌سرش میذارم می‌گم "ببین مردم چقدر به فکر زنشونن!!!!!" افتاده بود دنبالم تو خونه می‌گفت یا وایسا مجازات شو و حرفتو پس بگیر، یا از امشب آلبالو یخ‌زده تحریمه!!! کلا اینروزا همۀ راه‌ها به آلبالوهای یخ‌زدۀ دلبر من ختم میشن!

** عشق یعنی، تمام سعیت برای پیدا کردن بلیط برگشت هواپیما همون روز سمینارت و نموندنت برای روز دوم چون میگفتی دلت نمیاد شب تنها باشم...